سيد جلال الدين آشتيانى
627
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
از فناء و سير آن از حق بخلق به ارشاد خلائق مأمور شدهاند . اين معنى را به چشم دل ديدهاند و بشهود حق شهود نمودهاند ، كه حضرت احديت وجود ، نه اسم دارد و نه رسم ، و نه تعين و نه صفت ، و نه وصف . قهرا لسان حال و مقال آنها مترنم به : « و كمال التوحيد نفى الصفات عنه » شده است . اين مقام كه فناء در احديت و رجوع بخلق باشد ، اختصاص به حقيقت محمديه « ص » و اولاد طاهرين ، يعنى وارثان علم و معارف او دارد . و وارثان علم ، همان اهل بيت او هستند كه فرمود : « انا مدينة العلم و على بابها » . و نيز فرمود : « انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى » . توحيد صرف ، همان استهلاك و اضمحلال « 1 » جميع رسوم و تعينات در احديت وجود است ، و حقيقت وجود در مقام احديت بنحو كثرت در وحدت عين همهء حقايق است ، و در مقام تجلى و ظهور خارجى بوحدته عين كثرات « و لا وجود و لا موجود الا اللّه يا هو يا من هو يا من ليس هو الا هو » است . سالك بعد از فناء در توحيد و استهلاك در مقام جمع الجمع رجوع به كثرت نموده ، و بمقام فرق بعد از جمع نائل مىشود ، و حقايق را در دو موطن شهود مىنمايد : يكى مقام شهود الوحدة در كثرت ، و ديگر در مقام شهود نفس كثرت در اصل وحدت ، با اضمحلال كثرات در عين وحدت ، و شهود حقيقت وجود در مقام اطلاق و تقييد . شهود مطلق از اطلاق و تقييد حق را عين مطلق و مقيد شهود مىنمايد ، چون مقام ذات ، محيط بر مطلق و مقيد است و عارى از كافهء قيود حتى عارى از قيد اطلاق است . نه اطلاق حق با تقييد تنافى دارد و نه تقييد مغايرت تام با اطلاق دارد . از حيطهء وجودى حق ، هيچ موجودى خارج نمىباشد . الا ترى ان مقدم هذا القوم و الباب الاعظم لمدينة هذا العلم و ساقيهم من مشرب الكوثر ، الذى خص به نبينا محمد « ص » على بن ابى طالب ، صلى اللّه عليه
--> ( 1 ) . رجوع شود بشرح منازل السائرين ، ملا عبد الرزاق كاشى ، چاپ ط ، 1315 ه ق ص 260 تا 273 . ما جميع اين مقامات و مراتب را بر طبق تقرير خواجه عبد اللّه انصارى و شرح عبد الرزاق بن ابى الغنائم كاشى بنحو اختصار بيان نمودهايم .